2-1-2. باور دینی50
2-1-3. معرفت دینی50
2-1-4. مسأله معناداری و تحقیق پذیری گزاره های دینی51
2-1-5. رابطه عقل و ایمان53
2-1-5-1. عقل گرایی54
2-1-5-2. ایمان گرایی56
2-1-6. رویکردهای مطرح در توجیه باورهای دینی57
2-1-6-1. الهیات طبیعی57
2-1-6-2. ایمان گرایی58
2-1-6-2-1. ایمانگرایی افراطی58
2-1-6-2-2. ایمان گرایی معتدل60
2-1-6-3. توجیه بر پایه مصلحت اندیشی61
2-1-6-3-1. بلز پاسکال61
2-1-6-3-2. اراده باور به خدا62
2-1-6-4. معرفت شناسی اصلاح شده63
2-1-6-5. تجربه دینی67
2-2. معرفت شناسی دینی از دیدگاه صدرا70
2-2-1. دین70
2-2-1-1. تعریف لغوی واصطلاحی دین70
2-2-1-2. دین از دیدگاه صدرا71
2-2-2. ایمان74
2-2-2-1. معنای لغوی ایمان74
2-2-2-2. تعریف اصطلاحی ایمان74
2-2-2-3. ایمان از نظر ملا صدرا76
2-2-2-4. مراتب ایمان78
2-2-2-5. متعلقات ایمان80
2-2-3. شناخت خدا82
2-2-3-1. امکان شناخت خدا82
2-2-3-2. راه های شناخت خدا83
2-2-3-2-1. نقش عقل در توجیه باور به خدا85
2-2-3-2-1-1. قرینه گرایی صدرا87
2-2-3-2-1-2. براهین اثبات وجود خدا89
2-2-3-2-1-2-1. برهان حرکت90
2-2-3-2-1-2-2. برهان حدوث93
2-2-3-2-1-2-3. برهان وجوب و امکان95
2-2-3-2-1-2-4. برهان معرفت نفس98
2-2-3-2- 1-2-5 . برهان صدیقین101
2-2-3-2-1-3. اقرار عقل به ناتوانی در شناخت کنه ذات103
2-2-3-2-2. شناخت حق از طریق شهود106
2-2-3-2-2-1. ادراک بسیط حق تعالی به علم حضوری106
2-2-3-2-2-1-1. انسان و شناخت خدا109
2-2-3-2-2-1-2. قوس نزول و صعود111
2-2-3-2-2-2. برهان صدیقین بر مبنای شهود114
2-2-3-2-3. عجز علوم حضوری به کنه ذات تعالی115
2-2-4. شرایط و موانع معرفت116
2-2-4-1. شرایط معرفت117
2-2-4-1-1. عوامل معرفتی117
2-2-4-1-2. عوامل غیر معرفتی118
2-2-4-2. موانع معرفت119
2-2-4-2-1. موانع غیر معرفتی119
2-2-4-2-1-1. صفات120

2-2-4-2-1-2. اعمال121
2-2-4-2-2. موانع معرفتی122
نتیجه گیری123
فهرست منابع و مآخذ130
مقدمه
موضوع تحقیق حاضر معرفت شناسی دینی از دیدگاه صدرا است. معرفت در تحلیل معرفت شناسان معاصر به باور صادق موجه تعریف میشود. از این رو در معرفت شناسی دینی که شاخهای از معرفت فلسفی محسوب میشود، به تجزیه و تحلیل گزارههای دینی پرداخته میشود. بنابراین آنچه از دین کسب میشود تنها زمانی معرفت تلقی میشود که موجه شده باشد. رویکردهای مختلفی در رابطه با اینکه عقل توانایی توجیه باور به خدا را دارد یا نه؟ بهوجود آمده است. قدیمیترین رویکرد در این رابطه، الهیات طبیعی نامیده شده است که باور به خدا را دارای توجیه عقلانی میداند. از این رو عقل شرط ایمان به خدا است. اما بعدها در مخالفت با این رویکرد، دیدگاههای دیگری ظهورکردند که عقل را در توجیه باور به خدا کافی ندانسته و حتی بعضا دیدگاهی کاملاً مخالف با آن را برگزیدند. در این تحقیق سعی بر آن است که معرفت شناسی دینی از منظر صدرا به عنوان فیلسوفی عارف و مفسری دینشناس مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود نظر وی از بین رویکردهای مطرح شده به کدام رویکرد نزدیک یا حتی جزء آن رویکرد به حساب میآید. از این رو ما در پی پاسخگویی به مهمترین سؤال این تحقیق ؛ یعنی
1. معرفت شناسی دینی در منظر صدرا چگونه است؟
هستیم که در ضمن این سؤال به سؤالات فرعی دیگری به ترتیب زیر پاسخ داده میشود.
2.معرفت چیست؟ و صدرا چه تعریفی از آن ارائه میدهد؟
3. مهمترین مسأله معرفت شناسی دینی چیست؟
4. در معرفت شناسی دینی چه رویکردهایی مطرح است؟
5. صدر ادر این باب چه رویکردی را برگزیده است؟
فرضیات
سؤال اصلی
1.صدرا باورهای دینی را با رویکردی عقلی – شهودی توجیه میکند.
سؤالات فرعی
1. معرفت به لحاظ مفهومی به باور صادق موجه تعریف شده است. صدر ا در باره حقیقت معرفت قائل است که معرفت بدیهی است.اما در باب مفهوم آن، از آنجایی که اقسام مختلفی را در برمیگیرد تعاریف مختلفی را عرضه داشته است. بهترین تعریف در این باره حضور مجرد نزد مجرد است.
3.مهمترین مسأله در رابطه با معرفت شناسی دینی، توجیه باور به وجود خداوند است.
4. در رابطه با توجیه باور به خداوند پنج رویکرد الهیات طبیعی، ایمان گرایی، تفسیر احتیاطی، معرفت شناسی اصلاح شده و تجربه دینی مطرح شده است.
5. صدرا به عنوان یک فیلسوف که پیشه اصلیاش استفاده از عقل و خردورزی است، عقل را ابزار مناسبی در توجیه باور به خداوند مییابد اما پس از آن راه شهود را به عنوان راهی برتر برای توجیه باور به خداوند مطرح کرده است.
ضرورت و اهمیت تحقیق
آنچه دین از انسان طلب میکند، ایمان حقیقی به خداوند است که در سایه این ایمان نوید سعادت و رستگاری و حیات جاوید به انسان داده شده است. بیتردید شناخت و معرفت شرط ایمان است. جهت حصول این مهم انسان نیازمند این است که راههای رسیدن به او را شناسایی کند، خطاهای موجود در این راهها را تشخیص دهد و بهترین و نزدیکترین راه را برگزیند. معرفت شناسی دینی این نیازها را برآورده میکند. از آنجایی که بنیادیترین مسئله در این باره، علم توجیه باور به خدا است، به این طریق میتوان وجود خدا را با محکمترین دلایل اثبات کرد تا ایمانی یقینی حاصل گردد. برای اینکه فرد شناختی صحیح از خداوند حاصل کند و بهترین راه وصول به او را دریابد به این علم نیازمند است.با توجه با اینکه صدرالمتألهین از فیلسوفان نادر روزگار است که حکمت متعالیه خود را با رویکردی عقلانی- شهودی تبیین میکند، بررسی آراء او برای فهم راه های توجیه باورهای دینی از جمله باور به وجود خداوند مهم است.از این رو است که ضرورت چنین تحقیقی بسیار احساس میشود.
پیشینه تحقیق
موضوع اصلی معرفت شناسی دینی توجیه باور به خدا است. در این رابطه فلاسفه و متکلمان در طول تاریخ تلاشهای چشمگیری را انجام دادهاند و آثار ارزشمندی در این رابطه بهخصوص از دیدگاه صدرا عرضه شده است. اما در باب عنوان این تحقیق ـ معرفت شناسی دینی از دیدگاه صدرا ـ اثر منسجم و دقیقی یافت نشده است. از همین رو است که خلأ چنین تحقیقی بسیار احساس میشد. امید است این پژوهش شروعی باشد برای تحقیقات بعدی در این زمینه.
روش تحقیق
نظر به اینکه هدف این تحقیق معرفتشناسی دینی از دیدگاه صدرا است، روش مورد نظر، روش کتابخانهای است؛ یعنی در شروع همه مطالب از منابع مرتبط با معرفتشناسی ابتداً و در ادامه معرفتشناسی از منظر صدرا و در ادامه معرفتشناسی دینی صدرا،به صورت فیش جمعآوری و در گام بعدی مطالب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و به نگارش در آمده است.

ساختار پایاننامه
تحقیق حاضر در دو فصل تنظیم شده است. در فصل اول معرفتشناسی به معنای مرسوم آن مطرح شده است. معرفتشناسان معاصر معرفت را به باور صادق موجه تعریف میکنند. از همین رو معرفتشناسی معاصرحول سه عنصر باور، صدق و توجیه دور میزند. در پی این تحلیل، بیشترین تلاش معرفتشناسان به تبیین و تفسیر این سه مؤلفه بهخصوص توجیه معطوف بوه است. بهطوریکه توجیه از چالش برانگیزترین عناصر معرفت به حساب آمده و معرفتشناسی معاصر بیشتر با این مؤلفه گره خورده است.
بخش دوم از فصل اول به ذکر نظریات صدرا در باب معرفتشناسی مطلق پرداخته شده است تا واضح شود که وی از میان نظریات مطرح در باب صدق و توجیه، چه رویکردی را در پیش گرفته است؛ چرا که برای ورود به بحث اصلی ـ معرفتشناسی دینی صدراـ لازم و ضروری است تا ابتدا معرفتشناسی به معنای عام آن از منظر ایشان خوب فهمیده شود.
در فصل دوم موضوع اصلی مطرح میشود. در بخش اول از این فصل، پنج رویکرد مطرح در باب توجیه باورمندی به خدا مطرح و مورد لحاظ واقع می شود و در بخش دوم از فصل دوم نظر صدرا در این رابطه مطرح تا مشخص شود رویکرد وی در این باب با کدام از دیدگاهها همخوانی دارد.

ملاصدرا و اهمیت معرفت دینی
به حق ملاصدرا از جمله فیلسوفان مؤمن و مؤمنان فیلسوفی است که در راه دین و شناخت آن گامهای بسیار قدرتمندی برداشته است. تردیدی وجود ندارد که عواملی چند در این امر دخیل بوده و او را خواسته یا ناخواسته در مسیر دین و دینداری و خداشناسی قرار داده است. از جمله شرایطی که زمینه را برای ورود وی به این قلمرو مهیا کرده است این است که وی در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود و از همان ابتدا مهر مسلمانی بر پیشانیاش نقش بست. از این رو آنچه که از خدا و پیغمبر و قیامت و غیره میدانست و بدان اعتقاد داشت چیزی جز تقلید صرف نبودکه از سوی خانودهاش به او منتقل میشد. عامل اساسی دیگر، حکومت حاکمان شیعی برسرزمین ایران است. به شهادت تاریخ،حکومت صفویه از جمله مهمترین و معتقدترین حکومت های شیعی است که سرزمین ایران تا به آن روز به خود دیده بود. مذهب شیعه در این دوران به عنوان یکی از مذاهب اسلامی به رسمیت شناخته شد که خود حکومت از بانیان و حامیان اصلی آن محسوب میشد. علوم مطرح در دوران ملاصدرا شامل فقه، فلسفه، حدیث، ادبیات، عرفان، ریاضی (علوم عقلی و تعقلی) بود. وجود علمای صاحب نامی چون میرداماد و شیخ بهائی که تأثیر زیادی بر روی صدرا داشتند، غیرقابل انکار است. بنابراین فضایی که صدرا در آن استنشاق میکند فضای دینی و علمی است. اما آنچه که وی را بیش از همه اینها در مسیر خداشناسی قرار داد، دوران انزوا و گوشهگیری وی بود که بر اثر ناملایمتیهای روزگار به اختیار آن را برگزید. دورانی سرنوشت ساز که ورق زندگی او را به یک باره برگرداند. انزوا وگوشهگیری و ریاضات و تزکیه و تهذیب نفس و تحمل مشقت و سختیهای موجود بر سر راه سیر و سلوک باعث شد دریچه قلبش به سوی عالم قدس گشوده شود و از این راه حقایقی را به صورت کشف و شهود از فیاض مطلق کسب کند. همین امر وی را بر آن داشت تا فرصت را غنیمت شمارد و عمر عزیز خود را صرف بحث و فحصهای بی حاصل کلامی و جدلی نکند. وی در این باره چنین استدلال میکند که برای هریک از موجودات کمالی است که آن موجود بدان اختصاص یافته است و این آخرین هدف هر موجودی به مقتضای مرتبه وجودی خویش است که به سوی آن در حرکت است و هرگاه از آن کمال خود به سراشیبی درافتد نقصان آن موجود به حساب میآید. در این بین کمالی که برا ی انسان به واسطه جوهر ذات و اصل حقیقتش تعبیه شده است و انسان بدان انتساب یافته است، کمالی است که هیچ یک از موجودات دیگر نه تنها بر او برتری نخواهند یافت، بلکه با او برابری هم نتوانند کرد.کمال مخصوص انسان عبارت است ” از اتصال به معقولات و رسیدن به جوار حق تعالی و رهایی از مادیات”.1کمالی که خاص انسان است تنها با کسب علوم و معارف و دوری گزیدن از تعلق و وابستگی به دنیا و متعلقاتش حاصل میگردد. عمر انسان محدود است و علوم و انشعاباتش فراوان. پس بر انسان اندیشمند عاقل واجب و ضروری است که علمی را برگزیند که اهمّ علوم باشد و آموختن و کسب آن ذاتش را کامل گرداند؛ زیرا انسان را دو قوه عاقله و عامله است که اگر قوه عاقله را از قوه به فعلیت برساند آنگاه ذاتش ارتقاء وجودی پیدا میکند و کاملتر میشود. بنابر این حکمت الهی و معارف ربانی تنها علمی است که نیاز فوری و ضروری انسان است. آدمی برای اینکه از این تن ظلمانی خارج شود و جوهر ذاتش کامل گردد، باید به علوم خالص و ناب روی آورد؛زیرا تنها این علوم است که عهده دار به کمال رساندن جوهر انسان و برطرف کننده نقصها و پلیدیها و خویهای زشت او است.این علوم عقلی عبارت است از علم به خدا ،صفات،فرشتگان ،پیامبران،کتب آسمانی،علم النفس و انتقالش از یک نشأ به نشأ دیگر و تمام متعلقات آن از علم به صراط ونامه عمل و…است.2
وی با بیان اینکه از یک سو اهمیت هر علمی تابع معلومش است و معلوم اگر اشرف موجودات باشد، بیشک علم بدان نیز شریفترین علم است و از سوی دیگر عظمت هر علمی یا به بزرگی و مباهات آن علم است یا به زیبایی و حسن صورتش یا به فضل و ارجمندی فاعلش یا به غایت و نتیجه کاملی که از آن حاصل میشود. صدرا با این مقدمات نتیجه میگیرد که در عالم وجود الهیات تنها علمی است که تمام این ویژگیها را در خود به تمامه دارا است.3 از این رو معرفت، چیزی جزء شناخت خدا و افعال و صفات ورستاخیزو…نیست و رستگاری حقیقی در پرتو نور معرفت که غایت حکمت نظری است تحقق مییابد.
فصل اول :
معرفت شناسی

نوشتار حاضر قرار است دیدگاه صدرا را در حوزه معرفتشناسی دینی تبیین و بررسی کند. با توجه به اینکه تحلیل دیدگاه صدرا در این رابطه متفرع بر فهم مسائل مطرح در معرفتشناسی است، لازم است نخست به مهمترین مسائل موجود در این حوزه که مستقیماً بر مسائل معرفتشناسی دینی از جمله توجیه باورهای دینی بهخصوص باور به خدا، تأثیرگذار است، پرداخته شود و دیدگاههای معرفتی صدرا در این رابطه جستجو گردد تا مشخص شود وی در حوزه معرفتشناسی دینی چه رویکردی را إتخاذ میکند.
از این رو پس از تعریف معرفتشناسی، به تحلیل معرفت از طریق عناصر سهگانه آن؛ یعنی باور، صدق و توجیه پرداخته، سپس به منابع و ابزارهای شناخت اشاره شده است. سپس در بخش دوم پس از تبیین رویکردها و دیدگاههای اصلی در حوزه معرفتشناسی دینی، دیدگاه صدرا در این رابطه مورد بررسی قرار گرفته است.

1-1.معرفت شناسی در جهان غرب
1-1-1. اهمیت معرفت شناسی
مهمترین مشخصه انسان خردورزی است. همین ویژگی است که او را از جرگه حیوانات خارج
میکند. انسان با عقل خود، بسیاری از حقایق عالم را کشف کرده است و به امید شناخت حقایق بیشتر به راه خود ادامه میدهد. بیتردید بدون شناخت، زندگی ممکن نخواهد بود. ابتداییترین شناخت که انسان با حیوان در آن مشترک است، ابتداییترین نیاز به شناخت را پوشش میدهد؛ یعنی نیاز به حفظ بقا و دفع خطرات احتمالی. اما به مراتب این شناخت در انسان پر رنگتر میشود و آن زمانی است که انسان به قوه تعقل در میآمیزد و قدم به دنیای بزرگتری میگذارد. دنیایی که پر از مجهولات است و منتظراین است که معلوم شود. این نوع شناخت با حقیقت انسان مرتبط و متعامل است. حس حقیقتجویی که از بدو تولد در درون انسان ریشه دوانیده است لحظهای او را به حال خود وا نمیگذارد وپی در پی او را تحریک به جستجو و طلب میکند. جستجوی هر آنچه که این حس را تسکین دهد و به آرامش برساند. بشر با این حس است که تمدن را پدید آورده است؛ تمدنی که هیچگاه در حیوانات به چشم نمیخورد.
بدینگونه هر روز اسراری از این جهان پیچیده بر ملا میگردد و آدمی را غرق در شگفتی میسازد. با تمام این تفاصیل بر هیچ یک از ما پوشیده نیست که در بیشتر مواقع، نیز، آدمی به خطا رفته است. در رسیدن به مجهولی بارها طعم شکست را چشیده است و از دستیابی به واقع بازمانده است. هنوز گرههای کور بسیاری وجود دارد که گشوده نشدهاند، با اینکه بارها جهت گشودنش تلاش شده است. ولی هر بار بیش از پیش ناتوانی بیداد میکند. سؤال این است که انسان از کجا می داند که هر آنچه که کسب کرده است واقعیت دارد؟ به چه طریقی میتواند ادعا کند بعضی راهها را به خطا رفته یانرفته؟ اگر معتقد به این هستیم که عقل حقایق هستی را بر ما معلوم میکند، خود این چه مکانیسمی دارد؟ و توان آن در دستیابی به حقیقت چهقدر است؟ و تحت چه شرایطی قادر است به شناخت دست یازد؟
قهراً پاسخ به سؤالات فوق دغدغه آدمی است؛ دغدغه کسی که خواهان یافتن حقیقت ناب و خالص و خلاصی از شک و تردید است. اینگونه سؤال و جوابها در حوزهای به نام معرفت شناسی4سکنی گزیده است. حوزهای که هر آن کس که در پی دستیابی به معرفت حقیقی است ناچار باید قدم در آن گذارد. ازاین رو ضروری است که درابتدا به بحث معرفت شناسی ومسائل آن بپردازیم .

1-1-2. تعریف معرفت شناسی
معرفت شناسی که از ریـشه یونانی ”Episteme” به معنـای شناخت و ”Logos” به معـنای
دانش و نظریه گرفته شده است، به معنای شناخت شناسی میباشد.5معرفتشناسی شاخهای از فلسفه است. بسیاری از فلاسفه اتفاق نظر دارند که معرفت شناسی محوریترین مسئله در فلسفه است. زیرا اگر فلسفه را به شناخت حقایق اشیاء تعریف کنیم لازم است قبل از آن ماهیت خود شناخت محرز گردد. شناخت چیست؟ چه عواملی باعث حصول شناخت میشود؟ آیا اصلاً شناخت حاصل شدنی است؟ چگونه می توان به حقیقت دست یافت؟… همه این سؤالات در حوزه معرفتشناسی مورد بررسی قرار میگیرد.

1-1-3. تحلیل معرفت
معرفت شناسان معاصر رویکردی تحلیلی نسبت به معرفت دارند. مسئله تحلیل یا تعریف معرفت از مباحث بسیار دشوار و مورد اختلاف در معرفت شناسی معاصر است.6 در رابطه با معرفت سه امر را باید از همدیگر تفکیک کرد. این تفکیک بستگی به این دارد که مقصود ما از کاربرد معرفت چیست. گاهی همین که واژه معرفت را روشن ساختیم و کاربردها و معانی مختلف آن را دانستیم،کفایت امر میکند. بیان و ایضاح معنای واژه “know” کاری لغت شناسانه یا معنا شناسانه است.
در برخی اوقات هدف نحوه دستیابی انسان به معرفت است که امری روانشاسانه است. گاهی نیز آنچه که مدّ نظر است این است که جهت دستیابی به معرفت چه شرایطی باید مهیا شود تا ما به مقصود نائل شویم که این بر عهده فیسلوف است و از راه تحلیل فلسفی معرفت میسر است. بسیاری از معرفت شناسان صرفاً به ایضاح معنای واژه “know” اکتفا و به تحلیل فلسفی آن وقعی نمینهند. در معرفت شناسی رویکرد روانشناسانه از دایره بحث بیرون است.7 از این رو ما نیز ابتدا معرفت را از منظر لغتشناسی مورد لحاظ قرار داده و در ادامه تحلیل فلسفی آن را به نظاره خواهیم نشست.
1-1-3-1. معنای لغوی واژه معرفت
واژه ”know” که معادل علـم و معرفت داشتن تلقی میشود، در زبان انگیسی دارای کاربردها و معانی گوناگونی از جمله: “تشخیص دادن، دانستــن، آگاهـی داشتن از، ملتفت بودن، شناختــــن و
آشنا شدن با چیزی و…” است.8
ذکر این نکته حائز اهمیت است که حوزه و دامنه واژه معرفت بسی فراتر از کاربرد و اصطلاح فلسفی آن است. به همین منظور جهت رسیدن به کاربرد آن در فلسفه و معرفت شناسی برخی از معانی و کاربردهای “Knowlege” که اسم know است را از نظر میگذرانیم تا به مقصود خود نائل گردیم.

1-1-3-1-1. معرفت از راه آشنایی9
گاهی آشنایی مانسبت به اشخاص است. مثل اینکه من علی را می شناسم. در این عبارت بعد از “know” مفعول بیواسطه قرار میگیرد.( I know Ali ). گاهی ما به افکارو حالات درونی خود چون عشق، غم، شادی، .. نقاط ضعف و قوت خود علم داریم. مانند زمانهایی که به سردرد خودمان علم داریم. معرفت شناسان در مواقعی معرف از راه آشنایی را به معرفت عینی 10 تعبیر میکنند. در این تعبیر متعلق معرفت یک گزاره نیست، بلکه یک امر عینی یا شیئی معین است. تمام شناختهایی که از راه دادههای حسی به دست میآوریم از این نوع معرفت هستند؛ البته قابل ذکر است حیوانات و کودکان نیزاز معرفت هایی که از طریق حواس ظاهری به دست میآیندـ همه آنچه را که می بینیم یا می شنویم یا لمس می کنیم و… ـ برخوردارند.11
1-1-3-1-2. شناخت مهارتی12
این نوع معرفت ناظر به امور عملی است، نه نظری13 و در مورد توانایی بر انجام کارهایی نظیر دوچرخه سواری، اتومبیل رانی، تکلم به زبان بیگانه و… اطلاق میگردد. به طور مثال علی میداند چگونه شنا کند. در این مواقع چون بعد از واژه دانستن از تعبیر “چگونه” استفاده میشود، به آن ” دانستن اینکه چگونه”14 گفته میشود.

1-1-3-1-3. معرفت گزاره ای15
از عنوان کاملاً مشخص است که متعلق این معرفت گزارهها هستند. ویژگی بارز گزارها این است که حامل خبری هستند و با این ویژگی است که دارای ارزش صدق16میگردند. یک گزاره از لحاظ منطقی یا کاذب است یا صادق. به عنوان مثال علی میداند که فردا کلاس تعطیل است. در اینجا علی مفاد گزاره را پذیرفته و آن را تصدیق کرده است. فیلسوفان زیادی بر این عقیده هستند که تنها موجودات هوشمند چون انسانها و شاید برخی نخستینان به کمال رسیده17 و وال سانها18 مانند )دولفین وخوکوال (میتوانند از چنین معرفتی برخوردار باشند.19
از کاربردهای سهگانه معرفت مشخص میشود که کاربردهای آن در زبان های مختلف متفاوت است. به طوری که در فارسی ما در برابر مهارت داشتن، بلد بودن، تجربه کردن و امثال آن به هیچ وجه از واژه معرفت استفاده نمیکنیم. در نهایت اینکه در انگلیسی نیز واژه معرفت تنها بر برخی از کابردها و معانی اطلاق می گردد، نه همه آنها .
از میان این کاربردها آنچه که درکانون توجه معرفتشناسان قرار دارد، معرفت گزارهای است. تا قبل از تحلیل معرفت به باور صادق موجه، قضایا و مفاهیم هر دو در کانون توجه بودند، ولی در پی رویکرد تحلیلی نسبت به معرفت، این معرفت گزارهای است که همه نگاهها را به سمت خود معطوف ساخته است. به نظر میرسد علت امر این باشدکه هدف معرفت شناس دستیابی به حقیقت وتشخیص صدق از خطا است و تنها گزارهها هستند که متصف به صدق وکذب می شوند. مفاهیم از آن جهت که جنبه حکایتگری از جهان خارج ندارند، علمی را نیز به بار نمیآورند و از محل بحث خارج هستند.

1-1-3-2. تحلیل فلسفی معرفت گزاره ای
تا قبل از سال 1963 مفهوم معرفت یا اصلاً مورد تحلیل قرار نمیگرفت و یا کما بیش به “باور صادق موجه”20 تعریف میشد21. این تعریف سابقهای بس طولانی دارد و تا افلاطون قابل پیگیری است. بسیاری از فیلسوفان قائلند افلاطون اولین کسی است که تحلیل سه بخشی معرفت را ارائه و معرفت را باور صادق باتبیینی عقلانی یابه عبارتی، توجیه (که به یونانی logs خوانده میشود) تعریف کرد.22 شمارمؤلفههای اصلی در این تعریف باعث شده، تا از آن به تعریف سه جزئی تعبیر شود. سه مؤلّفه و عنصر اصلی معرفت عبارت است از: باور، صدق و توجیه.
به بیان منطقی اگر کسی( s ) ادعای معرفت کرد که می داندp، حصول سه شرط ذیل لازم است:
1.p صادق است ؛
2.s باور دارد که p؛
3. باور s به p موجه است.
این شرایط سه گانه، شرایط لازم و کافی را در حصول منطقی معرفت به بار میآورند. نبود یکی از شروط کافی است تا از نیل به معرفت محروم شویم. طبق مطالب گفته شده معرفت شناسان تعاریفی از آن ارائه دادهاند که در زیر چند نمونه را از نظر میگذرانیم:
ـ معرفت شناسی شاخهای از فلسفه است که دررابطه با ماهیت، منابع و وسعت دانش بحث می کندو با مفاهیمی چون صدق ، عقلانیت، توجیه وشکلگیری باور مرتبط است .23
ـ معرفت شناسی به دنبال تحقیق و بررسی ماهیت معرفت و توجیه باور24 است.25
ـ معرفت شناسی علم توجیه باور یا به گونه ای دقیقتر توجیه باور داشتن است.26
ـ معرفت شناسی به طورکلی علمی است که به مطالعه فلسفی ماهیت، منابع، حدود و قلمرو معرفت می پردازد.27
ـ معرفت شناسی، نظریه معرفت است. یعنی هر آنچه که معرفت و شناخت را از باور صحیح صرف تمییز می دهد.28
از تعاریف بالا کاملاً مشخص است که توجیه و باور از عناصر محوری معرفت به حساب میآیند و آنگاه که پای توجیه در میان باشد بی شک صدق نیز بهطور ضمنی در تعریف گنجانده شده است. از این رو معرفت شناسی علم توجیه باورهای صادق است. در ادامه عناصر محوری معرفت مورد لحاظ قرار میگیرد.

1-1-3-2-1. باور
اگر تحلیل سنتی معرفت را صحیح بدانیم، در آن صورت باور شرط ضروری معرفت خواهد بود. این تعریف باور را یکی از مهمترین عناصر معرفت به حساب میآورد. طبق این نگرش معرفت بدون باور ممکن نیست.
سؤال مهمی که پیش میآید این است که باورها چگونه پدید میآیند؟ در جواب باید گفت، زمانی که قضیه ای بر انسان عرضه می شود، انسان بر حسب حصر عقلی در برابر یکی از سه حالت، پذیرش (acceptance) انکار یا عدم پذیرش (disacceptance) و یا تعلیق (with old) قرار میگیرد.29 زمانی می توان گفت شخصی صاحب باور است که در برابر قضیه ارائه شده حالت پذیرش داشته باشد. بنابراین تا زمانی که به گزارهای اعتقاد و باور نداشته باشیم، نمیتوانیم ادعای معرفت کنیم.

1- 1-3-2-2. صدق30
دومیـن مؤلـفه سازنده معرفت، صدق است.کاذب بودن باوری نامـوجه بودن آن را ایـــجاب نمیکند. چرا که باورهای بسیاری وجود دارند که با وجود قرائن، موجه مینمایند اما کاملاً کاذب هستند.31 نظیر گزاره “زمین ثابت است” که در گذشته مردم بدان باور داشتند و دلایل قابل قبولی برای آن داشتند، اما امروز نامعقول بودن آن محرز شده است و بر آن معرفت اطلاق نمیشود. از این رو بحث از حقیقت صدق از مباحث کلیدی معرفتشناسی معاصر است. صدق شرط عینی معرفت به حساب میآید. نسبت گزاره با جهان خارج را شرط صدق برآورده میکند. از آنجایی که شرط صدق مسئلهای بسیار پیچیده است، عده ای از تحلیل آن سرباز زده از تعریفش شانه خالی کردند و صرفاً به تکریم آن پرداختند و عدهای نیز آن را سهل و ممتنع یافتند و درنهایت از پاسخ به سؤال صدق چیست؟ ناتوان گشتند.32
از آن روکه مبحث صدق ابتدا در منطق مطرح گشت، تمرکز آغازین فیلسوفان در مورد صدق درباره تعیین مصادیق صدق و کذب بود. در واقع صدق و کذب وصف قضایا هستند و تنها قضایا متصف به صدق و کذب میشوند. اینکه تعیین کنیم کدام قضیه صادق است و کدام کاذب، در منطق به آن پرداخته میشود. اما به تدریج پای صدق به معرفت شناسی کشیده شد و ماهیت صدق مورد توجه فیسلوفان قرار گرفت.
1-1-3-2-2-1. مطابقت
در باب حقیقت صدق نظریههای گوناگونی ارائه شده است که با نفوذترین و قدیمی ترین آنها نظریه مطابقت33 است که در طول تاریخ فلسفه اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه برآن اتفاق نظر دارند. بنابر تحلیل سنتی، اگر صدق به معنای ارتباط میان گزارها و واقعیت باشد که گزاهها را اثبات یا تأیید می کند، آنگاه یک اعتقاد در صورتی متصف به صدق میشود که متضمن گزارهای مطابق با واقع باشد.34 ردپای این نظریه در آثار افلاطون دیده شده است.35 ارسطو نیز رأی استاد خود را برگزیده و به این تئوری به دیده مثبت نگریسته است.36

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بر اساس این تئوری گزاره صادق،گزارهای است که بیانگر امر واقع (fact) باشد و از آن حکایت کند. بنابراین گزاره از دو حال خارج نیست؛ یا مطابق با واقع وصادق است، و یا با واقع همخوانی و مطابقت ندارد، در نتیجه کاذب است. از اینجا است که منطق دو ارزشی پدید میآید. کسانی که نظریه مطابقت را به عنوان تئوری برگزیده خود انتخاب نمودهاند، بهطور پنهان واقعگروی (realism) را پیشفرض خود گرفتهاند. چرا که تا واقعیتی مستقل از ذهن ما وجود نداشته باشد ارائه این تئوری کاملاً بی معنا است. نکته مهم دیگر این است که ذهن قابلیت کشف واقع را دارد. چرا که اگر چنین توانمندی نداشت هرگز نمی توانستیم از مطابقت ذهن و عین سخن بگوییم و به صدق یا گذب گزارهها حکم کنیم.
1-1-3-2-2-2. صدق و انسجام37
بعد از نظریه کانتی مبنی بر عدم دستیابی به واقع و ناتوانی تئوری مطابقت بر حل مشکلات وارده، در اوایل قرن بیستم دوتن از پوزیتیویسم های منطقی به نام نئوراث38 و همپل39 از نظریه مطابقت رویگردان و معنایی متفاوت از صدق به نام “انسجام” ارائه دادند. آنها طبق مبانی خود معتقد شدند که واقع فینفسه به هیچ وجه به چنگ نمیآید. ایدهآلیستها با پناه جستن به نظریه انسجام قصد داشتند مشکل معرفت به جهان را با یکی دانستن ذهن و عین حل کنند. این تعریف از صدق ابتدا در آثار اسپینوزا و هگل رؤیت شده است و پس از آنها در ایدهآلیسمی بلانشارد نمایان گشت.40
آنچه که در نظریه انسجام مهم است این است که یک گزاره زمانی صادق است که با دیگر گزاره های یک نظام سازگار و ملائم باشد؛ زیرا فرض بر این است که تمام گزاره های موجود در یک کل منسجم ،صادق هستند. به عبارت دیگر یک گزاره تنها در صورتی صادق است، اگر و تنها اگر آن گزاره با گزارههای موجود در یک ساختار نظام مند، سازگار باشد، در غیر این صورت کاذب است.41
موزر بیان می دارد که “انسجام” نوعی ارتباط متناسب میان قضایا است. قضایا زمانی صادقاند که بتوانند ارتباطی مناسب با نظامی از دیگر قضایا داشته باشند.42
1-1-3-2-2-3. صدق و ارزش پراگماتیسم
ویلیامجیمزوجاندیویی43درتعریفصدق،ازپراگماتیسمحمایتکردند.طبق تعریف پراگماتیسمی صدق، قضیهای صادق است که در عمل کارایی داشته باشد، در غیر این صورت کاذب است. در واقع کارایی،سودمندی و مفید بودن، حقیقت صدق را تشکیل میدهند.


پاسخ دهید